داوود صمدى آملى

10

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

نداده است . اين سوفسطى كه بوده و چه فرمايشاتى داشته كه اكنون پس از چند هزار سال ، نام و فرمايشاتشان بر سر زبانهاى يونانيان و ايرانيان و فلاسفه مشّاء و حكماى اشراق و حكماى در حكمت متعاليه و حتى بر سر زبان عرفا هم باقى مانده است . با اينكه عرفا كسانى هستند كه هرگز به حرفهاى بىاساس تن در نمىدهند و به دنبال قيل و قال نيستند ، اگرچه در فلسفه مقدارى قيل و قال مطرح است اما در عرفان هرگز . عرفا كسانى هستند كه در متن وجود قدم مىگيرند و اهل سكوت‌اند نه اهل جدال ، آنها افرادى نيستند كه بخواهند حرفهاى بىاساس را طرح كنند و به ردّ آنها بپردازند . سوفسطى كيست كه نظريهء او حتى در عرفان نيز مطرح شده است ؟ ! تا اينكه بالأخره به فرمايش جناب شيخ اكبر محى الدين ابن عربى در فصوص و فرمايش حضرت استاد در كتابهايشان رسيديم و ديديم كه سوفسطىها چقدر حرف بلند و خوبى دارند ، منتهى ديگران آن‌گونه كه بايد به سرّ فرمايشات ايشان نرسيده‌اند . اما غير از آن معناى عميق ، سفسطه يك نحوه بازيگرى وهم و خيال است كه در پيشگاه عقل صورت مىگيرد و اين‌هم مربوط به گروه يا شخص خاصى نيست بلكه اين مداعبه و بازيگرى براى هر انديشمندى در مسير تفكرات و تعقلاتش نسبت به نظام هستى روى مىآورد كه او بايد سريعا متنبه گردد و آن را دفع نمايد . « 1 »

--> ( 1 ) . شرح منظومه حاجى سبزوارى با تعليقات استاد حسن‌زاده آملى ، جلد 1 ، صفحه 74 ، تعليقه ش 11 : و سماه صناعة السوفسطائية و هي الحكمة في اللغة اليونانية مشتقة من سوف و هو الحكمة ، و من اسطيس و هو التلبيس و التمويه فكان معناه الحكمة الموهة ، و كل من كان قادرا على التلبيس و التمويه إما في نفسه بأن يوهم انه حكيم و ليس بحكيم فهو سوفسطائى . و ليس كما يظنه مسلمو الاسلام انه كان في الزمن القديم رجل يقال له سوفسطا و كان يدفع حقائق الموجودات و انه له شيعة ينصرون مذهبه و يسمونه به ، فان هذا ظن لا أصل له و لم يكن قط رجل فيما سلف يقال سوفسطا و لا سمّي به أحد ، و لا نصر هذا الرأي قوم بأعيانهم ، و انما ينسب إلى صناعة الجدل فيقال جدلي ليس أن هناك رجلا يقال له جدل .